دیشب مثلا یک دفعه توی فیس بوک آنلاین شده بودم. بعد دو سه هفته آنلاین شدم؛ ولی کاش نمیشدم. واقعا اتفاقاتی بدی افتاده بود. مادر مجتبی فوت کرده. مجی.. لالا مجی شوخک مه. یادش بخیر یک باری که ازش میموری شو گرفته بودم بعد گفتم توش چیزی هست؟ بعد گفت:«عکس آبهی(مادر) مه یه» وای... مجتبی! خیلی متاسف هستم واسش. کاش اینجور دلت نمیشکست.
بعد از این که کلی واسه مادر مجی ناراحت شدم اسکرول کردم پایین و متوجه شدم استاد کفایت حاتمی عکس پدرش رو گذاشته. بعد که متنش رو خوندم... ای وای؛ نه دیگه... کفایت هم باباش فوت شده بود. ولی واقعا متن کفایت زد دلم رو شکستوند. چیز هایی نوشته بود که کاملا معلوم بود وقتی داشته مینوشته شون خودش پاره پاره بوده.
و بعد متوجه شدم دوست قدیمی نه چندان نزدیکم، حمیده هم پروفایلش رو سیاه کرده. واقعا یعنی چی؟ چرا؟ چرا همه عزیزانم پروفایل شون سیاه بود دیشب؟ چرا؟
همش چشمام اشک میزد.
لالا مجی، استاد کفایت، غم آخر هردوتون. واقعا ناراحت شدم
برچسب:
نویسنده: آدرین طباطبایی