تو متعلق به آسمانی

خرید بک لینک
تو متعلق به آسمانی
مبینا سلطانی

باران نمی بارید، ولی هوا دوست داشتنی بود. دلم می خواست بروم برون و هوایی تازه کنم، نفسی بکشم. شیشه نم ناک بود. اتاق سرد. رو به روی آینه ایستادم و گفتم: آیا این من هستم؟ یا نه شاید باز هم آینه دروغ می گوید. او همیشه دروغ می گفت. الان هم دارد دروغ می گوید. مگر نمی بینی که چپ و راست را اشتباه نشان می دهد؟
در با قیژ قیژ بدصدا و دلخراشی باز شد. امیدی در دلم جوشید. کسی به اتاقم آمده. پشت سر برگشتم و باز هم متوجه هیچ کس نشدم. بلند شدم و در را بستم گرچه بیهوده بود؛ چون باد می توانست آن را دوباره باز کند. اما شاید این بار باد به جای در اتاق، دریچه افکارم را باز کند. متفکرانه از پشت پنجره نم ناک، به آسمان خاکستری بیرون نگاه کردم و به عمق دریای افکارم فرو رفتم. مثل یک شعر که شاعرش تا هنوز نامعلوم است، من هم شاعرم را گم کرده ام. مثل یک قاب عکس که عکسی داخلش نیست، من هم عکسی ندارم. پس کجا شده اند؟ شاید.... شاید ...... شاید میان درگیری های روزانه، شاید میان قهقه ها، شاید میان گریه ها، شاید میان خاطرات، شاید میان غرورها و یا شاید میان کتابچه ها عکس من هم گم شد. چرا؟ چرا؟ پیدایش نمی توانم؟ ولی سوال خلق شد؟ نمی کنی یا نمی توانی؟ هنوز فرق نتوانستن با نکردن را نمی دانی؟ تو می توانی.
دیگر صدایی نیامد. صدا رفت ولی من ماندم. افکارم نامنظم شدند. بی ترتیب، تیت و پاش. صدا راست می گفت.... می توانم. باید خودم را پیدا کنم. آری باید به دنبالش روم چون تا من به دنبالش نروم او نمی آید. تا آرزویش، نکنم برآورده نمی شود. تا کمانی به دست نگیرم تیری به هدف نمی خورد. بال برای پرواز کافی نیست، تو اراده کن. تو برای خود آسمانی. تو برای خود جهانی ترسیم کن. بادبادکی را به هوا بفرست و آنقدر نخش را تکان بده تا به بلندترین نقطه آسمان رسد. آری تو می توانی. تو در راه یافتن استعداد و خلاقیت نهفته در وجود خود تواناترینی. هنرت را تقویت کن. آنقدر که هنرت ترا به آسمان ببرد. راه و روش زمینی بودن را کنار بگذار، زمین دیگر جای تنگیست برای تو. تو متعلق به آسمانی.

نویسنده ای کوچک...

ما را در سایت نویسنده ای کوچک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:34

صفحه بندی