توقع
-
تاریخ: 1401/6/27 ساعت: 11:33
اگه یک بار دیگه بهم بگین ازت توقع نداشتم یا داشتم بخدا گریه میکنم سر به بیابون میزارم
تهران تا دوشنبه
-
تاریخ: 1401/6/27 ساعت: 11:33
ای کی...ر تو این کشورای فارسی زبون نسل سیاوش خاک بر سر. ما افغان ها هم هرچی بودیم نبودیم آدم بودیم، مث شما کی..ری ها فارسی زبون بودیم، تاجیک های و برخی از پشتون های ما از نسل آریای مادرجندهی شما بود. چرا حالا که به روز بد افتادیم جای این که مرحم زخم مون باشید چند روزی بزارید تو کشور تان زندگی معمولی...
ذیشان، عشق پاکستانی
-
تاریخ: 1401/6/27 ساعت: 11:33
یکی بود چند پست قبل زر زد که از پنجابی متنفره. همون آدم الان یک دوست پسر پنجابی داره که شدیدا احساس میکنه عاشق شه. خدا بهم رحم کنه با این پسره پاکستانی. ولی خداییش خیلی کیوت و نازه. همه چی تمومه بهتون بگم. ذیشان خوشگل من❤ امیدوارم حتی اگه رفتیم و شرایط مون عوض شد باز هم باهم بمونیم و بخاطر من هرکاری...
در جواب someone
-
تاریخ: 1401/5/26 ساعت: 12:56
خب یکی کامنت داده و پرسیده چرا ایران نیومدید؟باید بهت بگم که ایران اصلا محیط خوبی برای یک افغانستانی نیست. دولتی که مجبور شون میکنه سالی یک بار اقامت شون رو به قیمت بالایی تمدید کنند، مردم نژاد پرستی که اصلا فحش تو دهن شون افغانی زاولیه. من دیدم که میگم، مردم ایران اکثر شون هیچ احترامی به افغانستانی...
یک سال تاریکی
-
تاریخ: 1401/5/26 ساعت: 12:56
دیروز یک سال شد. یادت گرامی وطن من. وطن مظلوم درد دیدهی من.
The last day
-
تاریخ: 1401/5/26 ساعت: 12:56
So my devil curse came true. Tomorrow of that day, I went to school to take Dari exam. I knew I will screw it and I was Ok. Like it's something zero important to me and to be honest most of my classmates and friends had the same feelings like me, getting bad and awful scores and not giving a shit, i...
استاد ریاضی احمق؛ سیستم آموزشی خر
-
تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 2:09
کارما
مثلا غم شریکی در غم شون :(((
-
تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 2:09
من از استاد ریاضی مون متنفرم. تا حالا رنگش رو ندیدم ولی توی همین پروسه مطالعات آنلاین که صداشو میشنوم حالم به هم میخوره و میخوام عق بزنم. چیز هایی که توی ویدیو کلیپش حل میکنه یک جمع یک دو هست
روزهایی که امیدوارم بگذرند
-
تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 2:09
دیشب مثلا یک دفعه توی فیس بوک آنلاین شده بودم. بعد دو سه هفته آنلاین شدم؛ ولی کاش نمیشدم. واقعا اتفاقاتی بدی افتاده بود. مادر مجتبی فوت کرده. مجی.. لالا مجی شوخک مه. یادش بخیر یک باری که ازش میموری ش
تو متعلق به آسمانی
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 14:34
تو متعلق به آسمانیمبینا سلطانی باران نمی بارید، ولی هوا دوست داشتنی بود. دلم می خواست بروم برون و هوایی تازه کنم، نفسی بکشم. شیشه نم ناک بود. اتاق سرد. رو به روی آینه ایستادم و گفتم: آیا این من هستم؟
TONIGHT IS MY BIRTHDAY NIGHT
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 14:34
Hello to All.So guys I wa a make you all know that tonight is my birthday night!!! H.B.D TO ME...H.B.D TO ME...H.B.D TO ME...Now I am a 14 yearold girl. I want to achieve all my goals this year and I
ما هم برگشتیم
-
تاریخ: 1397/8/20 ساعت: 23:56
کوله باری را که از تجربه پر شده، با خود به هر سو می کشانم و هربار، تجربه ای دیگر درونش جا می دهم. امروز مصادف با 20 اکتبر سال 2018 بالاخره بهانه ای یافتم تا بیایم و سری به وبم بزنم. واقعا برایم زیبا بود. زیبا بود زنده شدن آن لحظات. زیبا بود خواندن کامنت هایی که دوستان بلاگفایی ام برایم فرستاده بودند...
اسم جدید وب
-
تاریخ: 1397/8/20 ساعت: 23:56
خب قبلا ها، اسم این وبلاگو گذاشته بودم نویسنده ای کوچک ولی خب حالا دیگه کوچک نیستم و فکر می کنم، اونقدری بزرگ شدم که دیگه خودم، خودمو کوچک یا کوچولو نگم برا همین اسم وبو عوض کردم. قلم پیروز به دور از دخترانه گی و سلیقه و فلان و فلان، فکر می کنم که در وضعیت کنونی، واقعا قلم است که پیروز میدان نبرد اس...
ای جان…
-
تاریخ: 1397/8/20 ساعت: 23:56
ابری ام همچو باران، کجایی تو ای جان!؟ ... که طاقت ندارم. ایهام/نگار
...مثل مهتاب...
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 0:59
با عرض سلام وعرض ادب خاص تقدیم به همه دوستان نازم وطرفداران وبم.یابت این مدت طولانی که نبودم معذورم و معذرت میخواهم ولی باز میخواهم براتان جران کنم. مثل مهتاب،نوشته ای عبرت آمیز است که یک شب برایم این خاطره به وقوع پیوست و این نوشته به نوبه ای یک خاطره هست. امیدوارم از خواندنش لذت ببرید مثل مهتاب یک...
بارانی از جنس خیال
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 0:59
بارانی از جنس خیال فــرض کن ...! تنها زیر باران ...! در میان پرده های ابریشمی مه ...! در یک جاده ی بی انتها ...! هوا به افتخار تو نــه خیلی ســرد اسـت و نه خیلی گرم. پروانه ها در این بخاطر تو در این هنگام در آسمان پر میزنند ! قناری ها آواز سر میدهند ! گل ها زیر پایت میرویند !همه چیز همان طور است که ...
عیـــد مبــارک
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 7:46
سلـام خـوبید؟! بازم مبینا سلطانی... اومدم اینجا تا... . . . . . . . . . . خیلی ساده و مختصر بگم عید تون مبارک روزه و نماز ها قبول
پرواز بدون بال ؟! چطور ممکنه ؟!
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:42
چند روزی هست که دلم شوق پر باز کردن کرده . دل میخواهد به هفت اسمان پرواز کند برسد به قصر خدا و سلامی بگوید . دل میخواهد بال بگشیاید و برود به اسمان بیکران و جاودان شود . اخر بال میگشاید و میرود . اما حیف چند روزیست افسردست اخر بال ندارد . دل بیچاره من . اخر اینم شد رسم .؟دل منزوی شد . نمیدانم چگونه
منو دوس داری ؟!
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:42
منـــــو دوســــ داریــــــــ؟؟☻ اگهـــــــ ارهــــــــ چـــــــرا؟؟☻ 0. زیبا داستان مینویسی ... 1:بهـــــ خاطـــر اخلاقتـــــ... ☺ 2:قیافهــــ...☺ 3:تـیپـــــــ...☺ 4:حرفاتــــ...☺ 5:اعمالتـــــ...☺ 6:دیونهــــ بازیاتـــــ...☺ 7:مگعــــ دلیلــــ میخـــــواد؟☹ 8
یاسمن
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:42
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.