چند روزی هست که دلم شوق پر باز کردن کرده . دل میخواهد به هفت اسمان پرواز کند برسد به قصر خدا و سلامی بگوید . دل میخواهد بال بگشیاید و برود به اسمان بیکران و جاودان شود . اخر بال میگشاید و میرود . اما حیف چند روزیست افسردست اخر بال ندارد . دل بیچاره من . اخر اینم شد رسم .؟دل منزوی شد . نمیدانم چگونه شادش کنم . نماز ظهری بجا اوردم دل سبک شد با خدایم راز و نیاز کردم ارام تر شد . هوای دل روز بروز تغییر میکرد . داستانی دل چسب نوشتم ارام تر شد . دل را هر روز صفا می دادم و دل ارام تر میشد . تصمیمی گرفتم کتابچه نوشته هایم را برداشتم و نوشتم دل بدون بال پرواز کرد . چطور ممکن است ؟! دل یاد گرفت برای پرواز بال لازم نیست تلاش لازمه زیرا که بچه پرنده هم بال دارد اما پرواز نمیتاند چون بلد نیست . او باید پربگشاید بار ها و بار ها زمین بخورد تا پرواز کند اما دل من پروازی متفاوت گرد او پروازی بدون پر کرد
نویسنده ای کوچک...ما را در سایت نویسنده ای کوچک دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 98