بارانی از جنس خیال
فــرض کن ...! تنها زیر باران ...! در میان پرده های ابریشمی مه ...! در یک
جاده ی بی انتها ...! هوا به افتخار تو نــه خیلی ســرد اسـت و نه خیلی
گرم. پروانه ها در این بخاطر تو در این هنگام در آسمان پر میزنند ! قناری ها
آواز سر میدهند ! گل ها زیر پایت میرویند !همه چیز همان طور است که تو
میخواهی ! بهار در پائیز ، شاپرک در سرما ، خرگوش سپید پوش قطبی در
گرما.آری این جا بهشت است ! زمینی از جنس آســمان دارد و آسمانی از
جنس نور ! دریایش رنگی دارد که چشمانت هرگز ندیده اند ! نه آبی است
و نه سپید ، نه به رنگ شیشه و نه نقره ای ! به رنگ دل است ! بخاطر دل
دریایی تو دریا رنگ دل به خود گرفته است ! صدای نم نم باران می آید
آهسته آهسته بلند تر و بلند تر میشود . ماه به تو می نگرد ! تو در میـــان
جادهـ ای بی انتها ... باران شدت گرفته ... می خواهی چتری بدست
بگیری ؟!صدایی می اید ... :
«چتری برای چه ؟! خیال که خیس نمی شود»
نویسنده ای کوچک...
ما را در سایت نویسنده ای کوچک دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 114