اين روز ها حضور خود را در اينه حضور ان شخص قبلي نميبينم به جايش يك ادم گوشه گير امده نميدانم چرا اما ميخواهم برگردم به گذشته و هرگز وجود خود را در اين حد گوشه گير نسازم خانه اي
براي خود ساختم كه ديوار هاي ان تنهايي اند خانه اي براي خود ساختم كه نامش را سقف تنهايي گذاشته ام هر چه قدر تنها تر ميشوم از زندگي سير تر ميشوم دنيايم تيره شده ارزو هايم ارزو ماندند
و بس ديگر برايم شوقي نمانده تا كتابچه زندگي ام را گرفته و باز هم داخلش بنويسم . حتي شوق گذاشتن نقطه اي براي يه لحظه زندگي را ندارم حتي شوق اينراهم ندارم كه به مغازه زندگي رفته
و براي خود مقداري زمان براي زنده بودن بخرم بالاخره فهميدم زندگي فاقد زنده بودن نيست . زندگي به معنا خانواده به معني دوستان به معني نجات از سقف تنهايي به معني همين كه نقطه هاي
سياه بودن رنگارنگ شوند . براي زنده بودن زمان لازم نيست لذت بردن لازم است براي زنده بودن دوست لازم نيست دوست داشتن و عشق ورزيدن لازم است براي زنده بودن سقف سفيد و خالي
لازم نيست سقف محبت لازم است من خسته ام از نوشتن داستان هاي بي نتيجه و بي معني ، از نقطه هاي كم رنگ بودنم . من ميخواهم قلمي بدست بگيرم و شروع كنم به امتداد دادن نقطه
هاي بودنم . من ميخواهم زنجير هاي تنهايي را پاره پاره كنم . من هم ميخواهم زنده باشم و زندگي كنم پس
نقطه هاي بودنم را امتداد ميدهم
برچسب:
نویسنده: آدرین طباطبایی