خرید بک لینک
با دلی پر از غم داشت در کوچه قدم میزد . شنل سیاهش را انقدر پایین پوشیده بود که صورتش فهمیده نشود . قدم هایش را با سرعت بر میداشت . قد بلند و هیکل ظریف و باریکی داشت . به دنبالش رفتم تا ببینم چه میکند . دنبال بازی من و او همین طور ادامه داشت که او داخل کوچه ای که طرف چپ بود رفت و من اورا گم کردم . دور و بر را نگاهی کردم تا ببینم او کجا شد !؟ به طرف کوچه چپ نگاهی کردم و دیدم دسته ای از مردان جمع شده اند .

- بزنیدش ...

+براش جونی نگذارید ...

×در اذاب بگذاریدش ...

همه مرد ها این را میگفتند . وضعیت بسیار خراب بود . دسته ای دیگر یورش کردند و آشوب جمعیت بلند شد

٭ آیییییییییییییییی

چی ؟! صدای زنی از ان میان به گوش رسید . خودم را دقیق تر ساختم تا ببینم ایا در ان میان واقعا زنی وجود دارد یا خیر ؟ گامی به جلو برداشتم ، در پایم میخی فرو رفت ،خم شدم تا نگاهی بیاندازم . وقتی سرم را بلند کردم مرد ها رفته بودند و در کوچه فقط زنی بود با شنل سیاه پاره پاره که در ان میان با پیکر خونین خوابیده بود کسی نبود

اری ، این ما زن ها هستیم که همیشهبی مورد و بی دلیل زیر دست و پای مردان میشویم ، اری این ما زن ها هستیم که به خاطری که همیشه اشک میریزیم ، به خاطری که همیشه فدا کاری میکنیم باید زیر شکنجه باشیم . اری این سگ صفت ها هستند که اگر الف نام خواهر شان گرفته شوند شروع میکنند به بکار بردن جمله (بی ناموس ، بار آخرت باشد نام ناموسم را به زبان میاری ) اما ناموس دیگران هیچ ارزشی برایشان ندارد . اری این آفت ها ما زن ها هستیم ما زن ها

برچسب: زن,زنجبيل,زنود الست,زندگی,زن شوهردار,زندان زنان,زناشویی,زنقة ستات,زنبیل, نویسنده: آدرین طباطبایی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 2:04

صفحه بندی