نویسنده ای کوچک

متن مرتبط با «زندگی با چشمان بسته» در سایت نویسنده ای کوچک نوشته شده است

بارانی از جنس خیال

  • نیلوبلاگ

    xa0 بارانی از جنس خیالxa0 فــرض کن ...! تنها زیر باران ...! در میان پرده های ابریشمی مه ...! در یک جاده ی بی انتها ...! هوا به افتخار تو نــه خیلی ســرد اسـت و نه خیلی گرم. پروانه ها در این بخاطر تو در این هنگام در آسمان پر میزنندxa0 ! قناری ها آواز سر میدهند ! گل ها زیر پایت میرویند !همه چیز همان طور است که توxa0 میخواهی ! بهار در پائیز ، شاپرک در سرما ، خرگوش سپید پوش قطبی در گرما.آری این جا بهشت است ! زمینی از جنس آســمان دارد و آسمانی از جنس نور ! دریایش رنگی دارد که چشمانت هرگز ندیده اند ! ...

    ادامه مطلب
  • پرواز بدون بال ؟! چطور ممکنه ؟!

  • نیلوبلاگ

    چند روزی هست که دلم شوق پر باز کردن کرده . دل میخواهد به هفت اسمان پرواز کند برسد به قصر خدا و سلامی بگوید . دل میخواهد بال بگشیاید و برود به اسمان بیکران و جاودان شود . اخر بال میگشاید و میرود . اما حیف چند روزیست افسردست اخر بال ندارد . دل بیچاره من . اخر اینم شد رسم .؟دل منزوی شد . xa0نمیدانم چگونه...

    ادامه مطلب
  • زنده باد

  • نیلوبلاگ

    زنده باد به بی شرفی که همه مال تو براش دو تقسیم میکنی درحالی که خودش حاضر نی حتی یه پنجم مالشو برات بدهزنده باد پست فطرتی که باهاش تا سر حد مرگ میری اما ... خودش حاضر نی باهات تا دم در رو بیاد . زنده باد سگ صفتی که اگه یه روز تنها بود میری پیشش تا کل روزو سرگرمش کنی اما... خودش حاضر نی حتی تو یه لح...

    ادامه مطلب
  • تولدت مبارک خود جونم

  • نیلوبلاگ

    AbouT سلام من مبینا هستم دوازده سالمه از کابل . طرفدار فیلم و انیمیشنم . کتاب خواندن رو خیلی دوست دارم . بخصوص اگه داستان باشه . من کلاس ششم الفم از مکتب پگاه نویسنده گی رو از استاد مهربونم اقای مهریار و نجیب سروش یاد گرفتمI want to say hello for every one . lam Mobina a little writer. I have made t...

    ادامه مطلب
  • قسمت هفتم همه با همیم

  • نیلوبلاگ

    مبینا. خوب استاد نتایج امتحان دیروز کجاست. مهریار .پیش اقای هدایتxa0 مبینا مثل جت خودش رو به استاد هدایت رسوند اما سر راهش ستایش سبز شد و اون دوتا گرمپ به هم خوردن. ستایش داشت گریه میکرد مبینا اونو بغل کرد و پرسید چی شده .xa0 ستایش با لحنی گرفته گفت نه بر بیست بردم مبینا گفت ای جونم میدونی من چند بردم . همین مو قع ها استاد هدایت اومد بالا سر مبینا و گفت تبریک میگم شما توی امتحان کیمیا شش بر بیست بردین.xa0 مبینا . چیییییی .؟! ش...ش...ششxa0 استاد هدایت لبخندی گرم زد و گفت. شوخی کردم نوزذه و نیم بر...

    ادامه مطلب
  • دختر باس

  • نیلوبلاگ

    دختر باس جیگر باشه xa0 xa0 xa0 xa0مثل منxa0 دختر باس جنجالی باشه xa0 xa0 xa0 مثل من دختر باس والیبال بلد باشه xa0 xa0 xa0مثل من دختر باس لاغر باشه xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0مثل من دختر باس ناز xa0کنه xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0مثل من دخترباس صورتش جوش بزنه xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 مثل من xa0...

    ادامه مطلب
  • زندگی

  • نیلوبلاگ

    xa0زندگی یعنی ... xa0 زندگی واژه ایست که هر کسی معنای خاصی از آن دارد. برای هر کسی زندگی معنایی دارد. برای هر کسی زندگی یک تجربه متفاوت است. اما زندگی با همه پستی و بلندی هایش باز هم زیباست. گاهی زیباتر یا زشت تر. زندگی یعنی پرواز با بال های بلند به سوی رویاها، زندگی یعنی لحظه لحظه خاطرات. زندگی یعنی مشکلات و راه حل ها، زندگی یعنی من. زندگی یعنی گذشته، یعنی حال و آینده. زندگی یعنی سرشار بودن از احساس، عاطفه، درد، رنج، خنده، گریه و.... زندگی یعنی مصروفیت های مریم در کلاس درس و سوال های بی پایان ذ...

    ادامه مطلب
  • با گذشت یازده روز

  • نیلوبلاگ

    با گذشت یازده روز از حادثه انفجار در دهمزنگ ، کابل ، xa0 افغاننستان .شعرش خیلی قشنگ بود دلم نیومد همین جور xa0 نگاهش کنم .xa0 xa0 xa0نه نارنجک نه سنگ اورده باخود قلم جای تفنگ آورده باخود این دست از کیست که نه تن دارد و جان که گل در دهمزنگ آورده باخود xa0...

    ادامه مطلب