مهریار .پیش اقای هدایت
مبینا مثل جت خودش رو به استاد هدایت رسوند اما سر راهش ستایش سبز شد و اون دوتا گرمپ به هم خوردن. ستایش داشت گریه میکرد مبینا اونو بغل کرد و پرسید چی شده .
ستایش با لحنی گرفته گفت نه بر بیست بردم مبینا گفت ای جونم میدونی من چند بردم . همین مو قع ها استاد هدایت اومد بالا سر مبینا و گفت تبریک میگم شما توی امتحان کیمیا شش بر بیست بردین.
مبینا . چیییییی .؟! ش...ش...شش
استاد هدایت لبخندی گرم زد و گفت. شوخی کردم نوزذه و نیم بردین . مبینا طرف استاد هدایت نگاه های منفی کرد بعد ا
لبخند گرمی تحویلش داد و رفت. سر امتحان انگلیسی نشست
همه سوال هارو به راحتی حل کرد اما فقط یک سوال براش سخت بود
سوالات امتحان انگلیسی اومده بود
معنی کلمه subject pronoun چیست ؟
مبینا یک دفعه گیج شد و موند چی بنویسه اخر سر نوشت
ضمایر مفعولی its translation is بعد دستش رو بلند کرد و به استاد گفت خلاص شد . و رفت خونه و برای امتحان فردا که ریاضی و عربی بود درس خواند . روز ها همین جور گذشتند و مبینا هر روز امتحان میداد و میدانست که یا اول میشود و یا دوم . روز اخر امتحانات بود مبینا امتحان داد و رفت خانه و منتظر یک نتیجه خوب بود .دلش شور میزد
فردا. استاد مهریار با کار نامه دانش اموزان وارد کلاس شد و اعلام کرد . مبینا طبق معمول اول شد و سحر چهارم
واین بود پایان قصه
پایان
نویسنده ای کوچک...ما را در سایت نویسنده ای کوچک دنبال میکنید
برچسب: قسمت هفتم همه چیز آنجاست,قسمت هفتم سریال همه چیز آنجاست,دانلود قسمت هفتم همه چیز آنجاست,
نویسنده:
بازدید: 95